به نام خداوند بخشنده مهربان
خلاصه عملکرد لژیون هشتم همسفران شهرکرد در روز دوشنبه مورخه : 1401/01/22 با دستور جلسه سی دی علم(1) و سی دی هفته (انسان):
خلاصه صحبتهای همسفران :
همسفر پروین :
در این سی دی آقای امين میگویند : دغدغه یک سفر اولی در درجه اول این هست که به رهایی برسد و از دست نیروهای منفی خلاصی پیدا بکند.
آقای امين فرمودند: من برای رسیدن به خواسته های خودم خیلی از این شاخه به آن شاخه پریدم و با قیاس هایی که انسان انجام میدهد فقط باعث تلف کردن وقت خودش میشود.
انسان اگر در یک نقطه بالا یا پایین قرار گرفته باشد، این چیزی هست که خودش با دست های خودش بوجود آورده است. ما وقتی فردی را میبینیم که دارای توانایی هست و در کار خودش موفق هست و مطالب را خیلی سریع فرا میگیرد، باید قبول کنیم که این شخص برای به دست آوردن این توانایی سال های زیادی را طی کرده، سختی های زیادی را کشیده تا توانسته در آن زمین خودش، سنگلاخ ها را از بین ببرد و ما فقط لحظه حال را میبینیم که شخص موفق شده است،بقیه چیزها را نمیبینیم. از طرف دیگر هم نیروهای منفی در ذهن ما مرتب القاء میکنند که نگاه کن این همه زحمت کشیدی ولی به هیچ جایی نرسیدی و این افکار منفی باعث میشود ما نسبت به آن شخص حس حسادت و کینه را پیدا بکنیم.
انسان ها هر کدام دارای خواسته ایی هستند، یکی ممکن است خواسته این را داشته باشد که معلم دوره راهنمایی بشود که برای این منظور فقط کافی است که تا مقطع فوق دیپلم ادامه تحصیل بدهد ولی شخص دیگری این خواسته را دارد که به مرحله کشف و شهود برسد که برای رسیدن به این خواسته نیاز هست که چند دوره از زندگی خودش را روی این خواسته بگذارد بعد وقتی ما در زندگی خودمان با مشکلی مواجه میشویم، شروع به قیاس کردن خود با دیگران میکنیم ولی فراموش میکنیم در این جایگاهی که قرار گرفتیم، در واقع همان خواسته خود ما بوده است که در این مقطع قرار گرفتیم،این قیاس مانند قیاس یک کیلو پرتقال با یک کیلو پارچه هست، درست است که از نظر وزن با هم یکی هستند ولی از نظر ماهیت کاملا با هم تفاوت دارند،پس بهتر است ما خودمان را با خودمان و گذشته خودمان مقایسه کنیم. البته از افراد موفق میتوانیم الگو بگیریم و راز موفقیت آنها را بپرسیم.
در ادامه در مورد علم صحبت شده است، علم یک سری قوانینی هست که بر راستی و درستی دلالت میکند.
قرون وسطی، دوران تاریکی بود که برای بشریت آسیب های خیلی زیادی را بوجود آورد. علت این که مسیحیت قدرت پیدا کرد، بخاطر این بود که در تعالیم الهی یک سری تغییراتی را بوجود آوردند و برای اینکه جایگاه خودشان را بالا ببرند، گفتند حضرت مسیح پسر خدا هست و چون کلیسا هم جانشین مسیح هست و در جهت آن حرکت میکند، پس ما هم شبه خدا هستیم و اینطوری کلیسا ها مقام خودشان را بالا بردند.
در صور پنهان گفته میشود انرژی معادل پول است، پس هر چه انرژی بالا برود، باعث میشود که زیبایی های خلقت، طبیعت و هستی را تجربه بکنیم و برای اینکه بتوانیم اینها را تجربه کنیم، باید علم را یاد بگیریم. همسفر الهام :
انسان هر توانایی به دست می آورد نتیجه تلاش و زحمات خودش هست. قیاس اصلا کار درستی نیست و انسان نباید خودش را با دیگران مقایسه کند، فقط در یک صورت انسان میتواند قیاس را انجام بدهد و آن هم در مورد خودش هست.
در مورد علم صحبت شد که علم یک سری قوانینی هستند که بر راستی و درستی دلالت دارند. یعنی قوانینی هست که بر پایه حقیقت میباشد و اگر قوانین بر پایه حقیقت نباشد، آن علم نیست مانند مسئله سم زدایی که بر راستی و درستی دلالت ندارد. محصول علم خوشی و شیرینی میباشد و علم باعث ایجاد تحول در ما میشود و میتوانیم آن را به شخص دیگری انتقال بدهیم. علم به تنهایی قابل یادگیری نیست، چون درک آن برای ما مشکل هست اگر اینطور بود نیاز نبود بچه های کنگره به کنگره بیایند و آموزش ها را دریافت کنند و امتحان بدهند، در خانه می نشستند و میخواندند. در علم آموزش قابل انتقال هست و دارای صور پنهان و آشکار است. صور آشکار این هست که از استاد آموزش ها را میگیریم و صور پنهان این است که استادان ما در حلقه های دیگر حیات هستند و مطالب را به ما القاء میکنند. اگر آموزش مثبت باشد، علم میشود و اگر منفی باشد، تخریب میشود.
تجربه و تفکر را به تنهایی میتوان کسب کرد ولی آموزش حتما باید در جمع باشد و اگر آموزش در تنهایی صورت بگیرد، هیچگاه دانایی رشد نمیکند.
همسفر خاور :
قیاس کردن باعث این میشود که جلوی پیشرفت انسان گرفته شود و سبب بوجود آمدن کینه و نفرت در وجود ما نسبت به دیگران میشود.
در قرون وسطی مسیحیت برای حفظ جایگاه خود، گفتند که مسیح پسر خدا هست.
همانطور که در کلام الله آمده، خداوند از حضرت مسیح پرسید که تو گفتی که پسر خدا هستی؟ حضرت مسیح گفت : نه و من چنین کاری انجام ندادم و شما نسبت به همه چیز آگاهی دارید.
در زمان رنسانس اول هنر بوجود آمد بعد علم بوجود آمد،همیشه میگوییم حس قوه به کار گیری عقل هست، وقتی عقل کار بکند علم تولید میشود و وقتی علم تولید بشود با خودش ثروت به همراه دارد.
همسفر مرضیه :
در سفر اول خواسته های درونی زیاد مهم نیستند فقط خواسته رهایی از مواد و خارج شدن از تاریکی ها برای او مهم است.
انسان نباید خود را با دیگران قیاس کند چون نسبت به گذشته آنها آگاهی و شناختی نداریم و اگر الان شخصی موفق و دارای تواناییهای هست، قبلا بهای آن را پرداخت کرده است.
علم و شناخت مرحله به مرحله اتفاق می افتد و یک دفعه نمیتواند به جایگاه بالایی در علم دست پیدا کند.
علم قوانینی هست که بر راستی و درستی حقیقت دلالت میکند مانند حقیقتی که خداوند آسمان ها و زمین را آفرید و با علم خودش بر آنها احاطه دارد و دارای تغییر نمیشود.
همسفر مهوش :
قیاس کردن خود با دیگران کار نادرستی میباشد و باعث بوجود آمدن نفرت، حسادت و یک سری ضدارزش ها در انسان میشود و اگر خواستیم مقایسه ایی انجام بدهیم باید الان خودمان را با گذشته خودمان مقایسه کنیم.
اگر خواستیم به جایگاهی برسیم باید خواسته آن را داشته باشیم و برای رسیدن به آن باید تلاش و کوشش کنیم.
علم شامل قوانینی میشود که بر راستی و درستی دلالت دارد. علم توسط آموزش بدست میآید، به تنهایی میشود تفکر و تجربه داشت ولی نمیتوان آموزش گرفت و آموزش در جمع اتفاق می افتد.
همسفر کبری (یاسین) :
محصول قیاس کینه، نفرت و حسادت هست و نمیتوانیم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم چون از پیشینه آن اطلاعی نداریم. ممکن است آن فرد زمینه را برای پیشرفت خودش فراهم کرده باشد ولی من هنوز آن زمینه لازم را فراهم نکرده باشم.
علم کشف قوانینی هست که بر راستی و درستی دلالت دارد و علمی صحيح و درست است که مانند کنگره محصول شیرینی داشته باشد.
مثلث تجربه، دانش و تفکر را بیان کردند که تجربه و تفکر به تنهایی انجام میگیرد ولی علم حتما در جمع باید صورت بپذیرد و در جمع میتوانیم به رشد و ارتقاء دست پیدا کنیم.
حس اولین قوه به کار گیری عقل هست و وقتی انسان ها به سمت هنر رفتند، فقر از بین رفت و ثروت بوجود آمد. حس عقل را به کار انداخت و عقل هم باعث تفکر شد و با تفکر علم را به دست می آ وریم و با علم میتوانیم بسیاری از قوانین مانند میکروب را کشف کنیم و ثروت به دست آوریم که همین مسئله باعث موفقیت انسان میشود.
همسفر مهری :
انسان فقط میتواند خودش را با گذشته خودش قیاس کند. در سفر اول فقط رهایی مد نظر هست و خواسته های درونی مهم نیستند.
علم اگر از نوع خوب باشد مانند میوه ی شیرینی هست. رشد و تکامل در جمع صورت می گیرد.
در قرون وسطی مسیحیت برای اینکه قدرت خود را حفظ کنند، حقیقت را از مردم پنهان میکردند مانند گالیله و کوپرنيک که قوانین حقیقی در مورد گردش زمین را کشف کردند ولی به دلیل اینکه مسیحیت نمیخواست قدرت خود را از دست بدهد و مردم از حقایق اطلاع پیدا کنند آنها را سوزاندند.
علم همراه با خودش ثروت می آورد.
همسفر کبری (علی) :
تعریف علم این است که شامل قوانینی هست که بر راستی و درستی دلالت داشته باشد.
خداوند کسی هست که زمین و هفت آسمان را بنا کرده و برای خلق آنها علم داشته و با علم خودش بر آنها احاطه دارد. علم قابل انتقال میباشد و باعث ایجاد تحول در انسان میگردد.
وقتی علم در جهان زیاد شود انرژی هم زیاد میشود و باعث جهش انسان میشود مانند اختراع ماشین بخار که با بالا رفتن دانش و سطح انرژی انسان انجام شد. وقتی انرژی بالا برود سبب میشود زیبائی های طبیعت را بهتر ببینیم.
صحبتهای کمک راهنما همسفر آرزو :
در اول در مورد قیاس صحبت میشود. وقتی من خودم را با دیگران قیاس میکنم باعث میشود که احساس حسادت کنم و به دنبال حسادت، تنفر و تنافر (جدایی) بوجود میآید یعنی من از انسان هایی که نسبت به آنها حسادت یا تنفر دارم جدا میشوم و در واقع این جدا شدن هم در هستی برای انسان اتفاق می افتد. هرچقدر سعی کنم که زمین وجودی خودم را که پر از سنگلاخ و ضد ارزش هست را یکی یکی این ضدارزش ها را بیرون بکشم و این زمین سنگلاخ، تبدیل به زمین همواری برای کشت بشود، زمینی بشود که میوه بدهد به این معنی هست که علم در درون من رسوخ کرده است واین زمین درون من باید بذر یا خواسته ایی در آن وجود داشته باشد که این اتفاق در آن رخ بدهد اگر خواسته ایی وجود نداشته باشد هر چقدر هم من تلاش بکنم به هیچ چیزی دست نمی یابم. خواسته من این هست که از دنیای تاریک اعتیاد جدا بشوم و برای این که جدا بشوم لازم هست که تلاش کنم و این تلاش ممکن است که برای من ده سال طول بکشد ولی برای فرد دیگری یازده ماه طول بکشد، این به من بستگی ندارد، این در واقع به پیشینه من و پیشینه آن فرد بستگی دارد که من خواسته را دارم، تلاش هم میکنم اما زمان آن هنوز فرا نرسیده است پس باید صبوری کنم و باز هم به تلاش خودم ادامه بدهم، رها کنم تا ان شاء الله در ادامه اتفاقات بعدی رخ بدهد. تزکیه و پالایش را در درون خودم انجام بدهم تا وقتی درون من انرژی هایی با درصد پایین هست و علمی وجود ندارد برخورد من با دیگران از روی خشم، عصبانیت و منیت هست ولی هر چه قدر که من تزکیه و پالایش بکنم و این انرژی های درون خودم را بواسطه علم و آموزشهایی که در کنگره وجود دارد به انرژی های سطح بالا تغییر بدهم، آن موقع هست که در من تغییر و بعد از آن تبدیل اتفاق می افتد پس این خیلی مهم است. تجربه و تفکر به تنهایی امکانپذیر هست یعنی من خودم در مورد موضوعی به تنهایی میتوانم تفکر کنم هر چند که به نظر من تا وقتی که آموزش نباشد به تنهایی هم، تفکر نمیتوانم بکنم، مانند یک شخصی که رفته بود در یک غاری نشسته بود برای اینکه آموزش ببیند و شخص دیگری به آن حرفی زد و آن فوری خشمگین شد، آن شخص گفت : اگر فکر میکنی تزکیه و پالایش انجام دادی و به مرحله بالایی رسیدی نباید خشمگین بشوی و در این صورت اشتباه است. من علم را به واسطه علمی که الان در کنگره به من داده شده می آموزم، به من میگویند اگر می خواهی تغییر در تو ایجاد شود باید اول بدانی در کجا قرار داری، مهم این است که مبدأ مشخص باشد، تفکر کنی و ببینی چه اشکالاتی داری و انسان بدون اشکال هم غیر ممکن است که وجود داشته باشد. من اشکالات خودم را پیدا میکنم، آموزش های کنگره به من داده میشود ولی به من نمیگویند که اینکار یا آن کار را انجام بده مثلا برای کاهش وزن چند قاشق بیشتر غذا نخور نه، راه اصلی را به من نشان میدهند. پس علم خیلی مهم است و این آموزش بسیار اهمیت دارد، آموزشی که در کنگره و در کارگاههای آموزشی و در لژیون ها داده میشود چون هر دو مهم و مکمل همدیگر هستند و باعث میشود شخص در مسیر بهتر حرکت کند و لازم هست هم در جلسه و هم در لژیون شرکت کنم بخاطر اینکه در جلسات انرژی که به دست میآوریم به صورت موجی هست ولی در لژیون به صورت ذره ایی کسب میشود بنابراین حضور هم در جلسات و هم در لژیون باعث میشود که این موج و ذره در کنار همدیگر قرار بگیرند و من حرکت بهتری را انجام بدهم.
در مورد حضرت مسیح صحبت میکنند. آنهایی که میخواهند خودشان را بالاتر از دیگران بدانند و هر کاری را که دوست دارند انجام بدهند، خودشان را به حضرت مسیح نسبت میدهند یا مثلا وقتی در لژیونی هستم مرتب خودم را به راهنما نزدیک کنم و بگویم راهنمای من خیلی خوب هست بخاطر اینکه جایگاه خودم را بالا ببرم نه بخاطر راهنما، حتی اگر بخاطر راهنما هم باشد، اینکار نادرست و اشتباه هست. آموزش توسط اساتید کنگره برای ما اتفاق می افتد و تنها استاد کنگره آقای مهندس هستند ما در کنگره هیچ استادی غیر از آقای مهندس نداریم و هرکس در هر جایگاهی قرار گرفته (دیده بان، ایجنت، مرزبان، کمک راهنماها) همه شاگردان آقای مهندس و رهجویان کنگره هستند برای همین هیچ کسی با دیگران تفاوتی ندارد و نمیشود مقایسه کرد که جایگاه فردی از فرد دیگری بالاتر هست،باید یک سفر اولی مانند پروین جایگاهش از یک سفر دومی که در حال خدمت هست بالاتر باشد، اصلا مشخص نیست پس چیزی که مشخص میکند آموزشی هست که میگیرم، تلاشی که انجام میدهم و تغییری هست که در من بوجود آمده که باعث تبدیل در من شده است، این تبدیل یعنی جنس من از مس به طلا تبدیل شده است و این خیلی سخت هست، مثل یک مجسمه سازی که وقتی میخواهد مجسمه ایی را درست کند، ضربات مختلفی را به آن میزند تا آن تبدیل به تندیس زیبایی بشود. پس اگر من هم میخواهم از مس یا نقره به طلا تبدیل بشوم باید ضربات و سختی ها را به جان بخرم تا در من تغییر اتفاق بیافتد و من تبدیل به چیز دیگری بشوم و جنس من عوض بشود. مانند سيمرغ که وقتی میخواهد سیمرغ دیگری را بوجود بیاورد اینقدر بال میزند تا از بین میرود و از بقایای آن یک سیمرغ دیگری بوجود میآید.
من هم باید از صفات گذشته و از ضدارزش هایی که در وجودم هست باید عبور کنم، پوست من کنده شود و بهای آن را بپردازم تا تغییر کنم و تبدیل به چیز دیگری بشوم و در این مسیر با طی کردن زمان به مرور و با تغییرات کوچک باعث میشود که این تغییر و تبدیل در من ايجاد بشود. گاهی این تغییرات با خدماتی که در کنگره انجام میدهیم (سهیم شدن در افطاری، عضو لژیون سردار شدن، صندلی چیدن و...) نیاز نیست کارهای بزرگی انجام بدهیم و همین کارهای کوچک باعث تغییر در ما میشود و سبب می شود ما تبدیل به انسان دیگری بشویم. امید وارهستم تک تک ما از فرصتی که در اختیار ما قرار داده شده است را نهایت استفاده را ببریم تا ان شاء الله بتوانیم تبدیل به انسان دیگری بشویم.
صحبتهای همسفر الهام در مورد سی دی هفته (انسان) :
در ابتدای این سی دی آقای مهندس یک پاراگرافی را میخوانند و در ادامه سی دی اشاره ایی به وادی اول «با تفکر؛ ساختارها آغاز میشود، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود.»
آقای مهندس میفرمایند یکی از دوستانشان یک کیلیپی برای ایشان فرستاده که در آن یک استادی صحبت میکند که فهم بیشتر، درد بیشتر و آقای مهندس در پاسخ فرمودند : این خیلی حرف احمقانه ایی هست، یک موقع هست شخصی سطح سواد آن ششم ابتدایی هست، ولی بخاطر اینکه درد بشر و درد یتیم را میبیند شاید درد آن زیاد باشد ولی خلقت انسان اینطور نیست که بگوییم هر چه انسان خرد و دانش آن بیشتر باشد، درد آن هم بیشتر است.
درد و رنج انسان بخاطر نداشتن شعور و حماقت هست و انسان نادان با جهل خودش مرتب برای خودش مشکلاتی را بوجود می آورد همان که میگوییم: نیرومندترین و بزرگترین دشمن انسان همان جهل و نادانی انسان میباشد.
در ادامه آقای مهندس فرمودند: هر صحبتی که میشود، هر کیلیپی که فرستاده میشود و حتی صحبتی که در فضای مجازی میشود، تک تک اعضای کنگره باید وادی تفکر را عمل کنند و روی آن موضوع فکر و تمرکز کنند و آن چیزی که بیان میشود مهم نیست، مهم گوینده آن صحبت میباشد که چه شخصی هست. حتی اگر خود من به شما چیزی میگویم باید روی آن فکر کنید.
مسئله مهمی که بیان شد در مورد نفس بود. با اینکه مطالب زیادی در مورد نفس گفته شده است ولی هنوز تعریف مشخص و دقیقی از نفس نشده است. در واقع نفس یا همان روح گفته میشود.
نفس از جهان های دیگر و جهان های پس از مرگ می آید، نود درصد از انسان ها از انرژی که در جهان فیزیکی وجود دارد خبر ندارند.
نفس مانند یک راننده ماشین میماند، چیزی که در درون ما وجود داشته باشد باید به گونه ایی باشد که جسم ما را هدایت کند. حتی یک بوته بیابانی دارای نفس هست و شعور آن در حد یک بوته بیابانی هست. آن بوته رشد میکند و بزرگ میشود و سپس از بین میرود در واقع نفس آن وارد جهان دیگری میشود.
زمانی که انسان در طبیعت آموزش میگیرد تا به مرحله بالا و انسانی برسد باید مراحلی را طی کند که همان نفس اماره، لوامه و مطمئنه هست. حیوانات در مرحله نفس اماره قرار دارند. انسان برای اینکه از نفس اماره خارج و وارد نفس لوامه(سرزنش کننده) بشود باید آموزش بگیرد. نفس مطمئنه نفسی هست که با اطمینان حکم میکند. نفس آن چیزی هست که در باطن و ظاهر تعیین موجودیت میکند.
نفس هم خواسته معقول و هم خواسته غیر معقول دارد و زمانی که نفس خواسته های معقول داشته باشد، در نفس مطمئنه قرار داریم، زمانی که خواسته ها نا معقول باشند در نفس اماره، یا لوامه قرار داریم.
انسان های امروزی دوست دارند هر چیزی را که میبینند باور کنند ولی در گذشته اینطور نبود و میگفتند چون چیزی را نمیبینیم و لمس نمیکنیم پس آن چیز وجود ندارد که انسانهای خرافه ایی بودند که به دوران مسیحیت و کلیسا برمیگردد وبه مرور زمان رنسانس شکل گرفت و اوضاع تغییر پیدا کرد.
مثلا میگفتند : خلقت جهان اول به صورت یک ذره بوده و بعد آن ذره منفجر شده و جهان بوجود آمده است که بیم بنگ گفته میشود.
نزدیکترین حیوان به انسان از نظر شباهت ظاهری میمون هست،دستهای میمون همانند انسان دارای انگشت و ساعد هست.
در مورد تکامل صحبت نمودند، که داروین در این مورد صحبت نموده است ولی کتابی هم به نام الفوز الاکبر که به معنای تکامل بزرگ که متعلق به ابن اسکویه هست، وجود دارد که چقدر زیبا در مورد تکامل صحبت کرده است و بیان کرده که نفس ها با هم دیگر متفاوت هستند.
همه این صحبت ها بخاطر این بیان شد که برسیم به این مسئله که انسان هم دارای مسائل منفی و هم دارای مسائل مثبت میباشد و هیچ انسانی نیست که فقط دارای مسائل مثبت و کاملا صالح و بدون نقص باشد.
انسان باید دیدگاه خود را نسبت به دیگران تغییر بدهیم، از دیگران توقع نداشته باشیم تا سطح اصطکاک ما پایین بیاید.
نویسنده: همسفر پرتو
ویراستار و ارسال مطالب: همسفر کبری (یاسین)
موضوعات مرتبط:
عملکرد لژیون